مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت.

به همبرگر می گفت همبرگرد،

به سطل سلط،

زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. خلاصه حرفهایش همیشه شادم میکرد...

برای احوال پرسی كه زنگ مى زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم.

هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد.

زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود،

برعکس بعضی از آدم ها كه تلفن می کنند، مسیج می دهند حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند.

 

دنیای عجیبی داریم ما آدم ها......

 

 



برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 21 بهمن 1395 | 21:23 | نویسنده : delkadh | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟


  • پارسیان دانلود